مؤلف مجهول

459

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

هيكل عظيم البطن عادى ايستاده است . به مجرد رسيدن پيش‌باز آمد و گفت : السلام عليك « 1 » يا احمد شيخ ! مانده نباشى « 2 » ! احمد شيخ چون اين بشنيد ، حيران بماند و گفت : اى مرد خدا ! چه دانستى كه نام من احمد شيخ است ؟ گفت : اى غافل ! دنيا از اولياء الله خالى نيست . همان كس كه به تو در خواب گفت ، به من در بيدارى خبر داد . نيك آمدى كه چشم انتظارى در راه تو بود . آنگاه احمد شيخ پرسيد كه : اى مرد خدا ! نام تو چيست ، و نام اهليه تو چيست ، و چند فرزند دارى ، و نامهاى فرزندان تو چيست ؟ گفت : اى مسافر ! نام من مشهود است و نام اهليه من مستوره ، و مرا يك فرزند عاجزه است كه نام او سلخه است ، و آنكه به تو حواله شد همانست كه وليه مقرره از « 3 » وى است كه نام شريفه‌اش « 4 » عتبه است . اين بگفت و به تعظيم تمام به خانهء خود برد و ضيافت كرد . و همان لحظه سلخه را به نكاح وى درآورد كه : بر وجه نامحرمى در خانهء من نباشى كه در مسلمانى قصور است . و همان شب تسليم كردند . احمد شيخ به مجردى كه او را ديد ، بسى خوشحال شد و شكر بسيار به درگاه بىنيازى كرد ، كه به كام دل رسيدم ، ازآن‌رو كه بسى صاحب جمال و صالحه و خليفه ظاهر شد . به خود گفت : اى احمد شيخ ! هرچه آن بزرگوار در خواب گفت همان خواهد شد ، زيراكه ازين نوع ذاتى اگر آن « 5 » نوع وليه پيدا شود عجب نباشد . و ليكن سلخه به حد بلوغ نرسيده بود . سه سال توقف افتاد . بعده اين نور پاكيزه همچو در در صدف قرار گرفت . نه ماه برين گذشت . در ماه دهم به عالم وجود رخت كشيد . ديدند كه يكدست در دهن خود مانده « 6 » و دست ديگر در چشمان نهاده « 7 » . زنان به حدس و تجربه گفتند كه : اين دخترك تا دم مرگ نخواهد به نامحرمى سخن گفتن و چشم انداختن . ديگرى گفت : از كجا معلوم شد « 8 » ؟ گفت : از اينجا كه دست بر دهن و چشمان كرده است . چون اين عاجزه يك‌ساله شد و نام بر وى « 9 » نگذاشتند ، و در فكر نام بودند ، اگرچه پدر كلانش عالم به نام او بود ، اما والده‌اش قبول نداشت و نام نيكى قرار نمىتوانست دادن . آخر روزى در گهواره « 10 » افتاده بود كه به زبان آمد و گفت : اى والده ! نام من عتبه است ، به همان خوانيدم . و ساكت گشت . دو سال ديگر سخن نگفت ، چه به محرم و چه به نامحرم و چشم نينداخت مگر به محرم .

--> ( 1 ) - ب : السلام عليكم ( 2 ) - ت : مانده نشده باشى ( 3 ) - ب ، ت : + وجود ( 4 ) - ب ، ت : نام شريفش ( 5 ) - ب : اين ( 6 ) - ب : ديدن كه به يك دست در دهن مانده ( 7 ) - ب : ديگر بر چشمانس بنهاده ( 8 ) - ت : معلوم كردى ( 9 ) - ب : + وى ( 10 ) - ت : آخر در روزى گهواره